آثار هنری در ایستگاه های اتوبوس!

باید از سازمان اتوبوسرانی به‌خاطر خلق این گونه آثار هنری تقدیر و تشکر کرد! این همه تلاش برای زیباسازی شهر و جذب گردشگر باید دیده شود! مثل هر روز از منزل به طرف نزدیک‌ترین ایستگاه اتوبوس راهی شدم. آن روز، هوا بارانی بود و من به امید آن‌که بالای آن ایستگاه سایه بانی یا بارانگیری

کد خبر : 974
تاریخ انتشار : شنبه 29 دی 1397 - 6:47

باید از سازمان اتوبوسرانی به‌خاطر خلق این گونه آثار هنری تقدیر و تشکر کرد! این همه تلاش برای زیباسازی شهر و جذب گردشگر باید دیده شود!

مثل هر روز از منزل به طرف نزدیک‌ترین ایستگاه اتوبوس راهی شدم. آن روز، هوا بارانی بود و من به امید آن‌که بالای آن ایستگاه سایه بانی یا بارانگیری نصب شده باشد، تا کمی در امان باشم وارد ایستگاه شدم. از دور دیدم که آلاچیقی نصب شده است. گفتم: خدایا اینجا هم در نقشه دیده شد! چه عجب! این ایستگاه هم سقفی دارد؟ سعی کردم قدم‌هایم را سریع‌تر بردارم تا به آن محل امن برسم. با شوق و ذوقی کودکانه نشستم. کاملا نیمکت ایستگاه را سِیر کردم. به یاد پرنده فروشی‌‌های بلوار شهید چمران افتادم. به نظر می‌رسید از توری قفس‌های پرنده‌ها ساخته شده باشد، حتی توری‌ها هم یکسان و کامل نبودند. تکه تکه و زنگار گرفته، گویی به تازگی از تپه‌های چغار زنبیل کشف شده بودند!

اما خود را دلداری دادم و با خودم گفتم: شاید چون تصمیم داشته‌اند پرنده فروشی‌ها را از بلوار شهید چمران جمع کنند، خواسته‌اند که مدیریت بحرانی اقتصادی کرده باشند لذا قفس پرندگان را تکه تکه کرده، در ایستگاه‌های اتوبوس پایین شهر نصب کرده اند تا فرهنگ صرفه جویی یا هنر کارآفرینی را در شهر اشاعه دهند!

ارتفاع نیکمت آنقدر بلند بود که هر چه سعی کردم پاهایم به زمین نرسید. بعد از مدتی آرزو کردم کاش مثل باران، جاری و روان بودم تا شاید از لابلای این توری‌های نیمکت رد می‌شدم. از شدت درد بلند شده و ایستادم. باران به شدت می‌بارید. تا بیشتر قدر این قفس توری (ایستگاه) را بدانم.

کنار من پیرزنی سعی می‌کرد نوک پاهایش را به زمین برساند تا کمی از درد زانوانش را بکاهد. افراد دیگری هم آمدند، اما روی نیمکت ننشستند. مثل این‌که قبلا این لذت دلچسب را چشیده بودند!

همان‌طور که ایستاده بودم دوباره برگشته، کاملا ایستگاه اتوبوس را سِیر کردم، تا بیشتر از این پروژه هنری و صنایع  دستی لذت ببرم. مجذوب این هنر سازمان اتوبوسرانی شدم. وقتی ستون‌های ایستگاه را دیدم به یاد بازار ضایعاتی کمالشهر افتادم، آن‌ها هم بالاخره باید نان بخورند.

پیرزن سعی می‌کرد به نحو مطلوبی از این اثر هنری استفاده نماید. بقیه هم شاید ذوق هنری نداشتند تا از این ایستگاه اتوبوس فیض اکمل ببرند! کمی دورتر رفتم. اتوبوس رسید، وقتی همه سوار شدند، حیفم آمد که این اثر هنری ناشناخته باقی بماند لذا بلافاصله آن را در قاب دوربین ثبت کردم.

آن روز تصمیم گرفتم به گونه‌ای دیگر ببینم. آن روز متوجه شدم که ما زحمت مسئوولین را به خوبی نمی‌بینیم. سعی کردم هرکجا ایستگاه اتوبوسی می‌بینم، به خوبی آن را تماشا کنم تا قبل از آن‌‌که این آثار هنری را به موزه‌های مطرح دنیا ببرند از تماشای آن‌ها لذت وافری ببرم. از مسئوولین سازمان اتوبوسرانی هم باید قدردانی کرد که سعی کردند این آثار هنری بیشتر در مناطق محروم شهر نصب شود تا شاید کمی از آلام مردم این محلات کاسته شود!

ایستگاه‌های اتوبوس در بالا شهر، اصلا جنبه هنری نداشته و غالبا توسط ابزار و تکنولوژی، زرق و برق داده شده‌اند. بدنه استیل، شیشه‌های سکوریت، در بازکن برقی و کولر گازی. اما ایستگاه‌های اتوبوس در حاشیه و پایین شهر، یکی از زیباترین آثار هنری‌اند که می‌توانند منجر به جذب گردشگر شوند!

شاید به خاطر همین است که در مناطق پایین و حاشیه شهر مردم از اتوبوس بیشتر استقبال می‌کنند. مسئوولین کمی هم به فکر مردم بالای شهر باشند!

علی شیزری گیلانی

کانال تلگرامی تریبون شهر

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.