طنین ترنم (بغض حسرت)

بغض حسرت تنهایی ام بد جور امشب درد دارد دارد گلویم را به سختی می فشارد بعد از تو ساعت روی دیوار جدایی در لحظه هایم ، جای خالی می شمارد آیینه با حال پریشان، چهره زرد من را به دست ناامیدی می سپارد بعد از تو انگاری قلم با بغض حسرت تشدید روی آه

کد خبر : 1682
تاریخ انتشار : سه شنبه 30 بهمن 1397 - 10:42

بغض حسرت
تنهایی ام بد جور امشب درد دارد
دارد گلویم را به سختی می فشارد
بعد از تو ساعت روی دیوار جدایی
در لحظه هایم ، جای خالی می شمارد
آیینه با حال پریشان، چهره زرد
من را به دست ناامیدی می سپارد
بعد از تو انگاری قلم با بغض حسرت
تشدید روی آه شاعر می گذارد
رفتی و چشمان غزل بر راه ماسید
با اشک، روی واژه ها، غم می نگارد
یک روز می آیی ولی افسوس دیر است
آن روز دنیا، قسمت بعدی ندارد.

محمد رضا بداغی

**********************
آغوش رویاها
دهان بینی، سلوکِ حد نگهداری نمی دانی
تو فرق عاشقی را با ولنگاری نمی دانی
هزاران گل به پایت می دمد اما تو بویت را
به لب های کدامین غنچه بگذاری نمی دانی
پریشان کرده گیسوی تو حال قصه گوها را
نخِ این قصه را دست که بسپاری نمی دانی
فرومی ریزم از توفان اخمت درخموشایم
شگفتا چیزی از آواربرداری نمی دانی
نداری گرچه خوابانده است دستم را، یقین دارم
از این ابرو گشاده چیز بسیاری نمی دانی
به دیدارم نیا آغوش رویاهایم اشرافیست
دهاتی زاده ای، آداب درباری نمی دانی
چه لذت بخش دردی می کشم از دوری ات ای عشق!
چه کیفی  می برم ازاین خودآزاری نمی دانی.

حمداله احمدی

**********************
سیب های سرخ
در سال اوج نخوت فرعون، سال هجوم ابرهه با فیل
کو دست های روشن موسی، کو سنگریزه های ابابیل
امسال سال وحشی تقویم، سال پلنگ و افعی و کژدم
بازار مکر و توطئه باز است دکّان عشق و عاطفه تعطیل
این جان به لب رسیده وطن را ای طبل شوم جنگ! درنگی
وین آسمان تشنه جگر را ای ابرهای معجزه! تعجیل
این خنجر برادر من بود آمد به میهمانی پشتم
او قصه مکرّر قابیل، من وارثِ همیشه هابیل
گیرم که من امام مساجد، گیرم که تو کشیش کلیسا
خطّی نخوانده ایم ز قرآن، حظّی نبرده ایم ز انجیل
امروز اگر چه نیست نشانی، از سایه حمایت سیمرغ
امروز اگرچه نیست نشانی، از آیه بشارت جبریل
امّا همین سحرگه فردا مردی از این کرانه برآید
با یاس های زرد به دامن، با سیب های سرخ به زنبیل.

جواد جعفری نسب

**********************
سارِ زخمی
از درد لبریزم ولی دیگر خیالی نیست
تقدیر من رنج است سرتاسر خیالی نیست
این بار هم با این که می دانم نمی مانی
آشفته می آیم به سمت در خیالی نیست
حالم بد است اما نمی گویم بمان، چندیست
بد مانده ام! بین بد و بدتر خیالی نیست
سهم من از این عشق، بعد از آن همه حسرت
یک دفتر شعر است و چشمی تر خیالی نیست
سرد است دستانم ولی چون آتشی هستم
پنهان به زیر کوه خاکستر خیالی نیست
باشد برو! دل دل نکن بیزارم از تردید
بیزارم از این حس ویرانگر خیالی نیست
عمری به دیوار قفس خوردم، چه ام حالا؟!
یک سارِ زخمی بین مشتی پَر خیالی نیست
پرواز اگر مفهوم محض بی نهایت نیست
ماندن به کنج این قفس بهتر خیالی نیست.

میترا سلیمی

کانال تلگرامی تریبون شهر

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.