نگاهی اجمالی بر زندگی استاد اکبر بهداروند، بیدل شناس البرزی

‌استاد اکبر بهداروند، معلم، ادیب، منتقد توانا، شاعر شهیر، پژوهشگر نامدار و بیدل شناس دانشمندکرجی، در بهار ۱۳۲۹ در شهرستان اندیمشک، متولد شد. بعد از اتمام خدمت سربازی در دانش سرای تربیت دبیر آبادان در رشته ادبیات قبول شد و بعد از این دوره برای تدریس عازم شهرش اندیمشک شد و به مدت ۱۳ سال

کد خبر : 1317
تاریخ انتشار : سه شنبه 9 بهمن 1397 - 12:05

‌استاد اکبر بهداروند، معلم، ادیب، منتقد توانا، شاعر شهیر، پژوهشگر نامدار و بیدل شناس دانشمندکرجی، در بهار ۱۳۲۹ در شهرستان اندیمشک، متولد شد.

بعد از اتمام خدمت سربازی در دانش سرای تربیت دبیر آبادان در رشته ادبیات قبول شد و بعد از این دوره برای تدریس عازم شهرش اندیمشک شد و به مدت ۱۳ سال در مدارس آن دیار به تدریس پرداخت. سال ۶۵ دچار بیماری شد و بعد از خاتمه دفاع مقدس از اندیمشک به شهرستان کرج اعزام شد که آن‌جا تحصیل‌اش در رشته ادبیات فارسی ادامه داد.

بهداروند در سال ۶۵ همکاری ادبی خود را با حوزه هنری در تهران شروع کرد و هم‌چنین در روزنامه اطلاعات، کیهان و کیهان فرهنگی مشغول به کار شد و سال‌ها در حوزه کارشناسی شعر نیز با مطبوعات و ناشران کار کرد.

وی از مفاخر ادبی بزرگ ساکن کرج بوده که به کار پژوهش و تدریس مشغول است.

از آثار چاپ شده ایشان می‌توان به کتاب‌های زیر اشاره کرد: مزامیر کال، تلواسه در عطش، ترانه آب، گزیده اشعار.

هم‌چنین از آثار تحقیقی و تصحیحی ایشان می‌توان کتب زیر را نام برد: کلیات محتشم کاشانی، کلیات اقبال لاهوری، دیوان حافظ، گلستان سعدی، نگار دانش، از تبار شبنم، آواز سبز ایل، آیینه مهر، چکامه زخم، کلیات سه جلدی بیدل دهلوی، نثرهای بیدل، رباعیات بیدل، غزلیات سه جلدی بیدل دهلوی، غزلیات یک جلدی بیدل دهلوی، مثنوی‌های بیدل دهلوی، نثرهای بیدل دهلوی، تبسم یک قافله آه، مقالات اقبال شناسی، غزلیات ظهوری ترشیزی، رباعیات ظهوری ترشیزی، کلیات ملک قمی، کلیات واعظ قزوینی، شهربانو و خاکسترهای سرد، مقالات بیدل شناسی، کلیات ظهیر فاریابی، دوبیتی از مشروطه تا امروز، کلیات طبیب اصفهانی، فرهنگ رشیدی.

گفتنی است بهداروند در نظر دارد آثار نایاب سبک هندی و آثاری از دوره صفویه در زمینه شعر و ادب را تصنیف و تالیف نماید.

نگاه باغ

روح مسیح در تب اعجاز می شود

تا بر لبت  شکوفه آواز می شود

از گردش نگاه تو آیینه می چکد

چشمت چراغ روشنی از راز می شود

می آیی از سپیده و در زیر پای تو

صبح بهار جاده گل انداز می شود

آرامش نگاه تو، این آفتاب عشق

شاخ نبات حافظ شیراز می شود

گل می شکوفد از نفست در نگاه باغ

تا غنچه غنچه لب تو باز می شود

گرد ملال خاطره ای از دلم زدود

عشقت که صبح آینه پرداز می شود

یاس سحر به باغ گلم خنده می کند

یعنی بهار چشم تو آغاز می شود

پروانه نگاه تو در آسمان صبح

بر بال آفتاب به پرواز می شود.

 اکبربهداروند

کانال تلگرامی تریبون شهر

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.