در جای جای شهر، قارون ها لانه کرده اند و شدّادها بهشت ساخته اند

نامه ای به هیچ کس   سلام هیج کس جان، این نامه را در ماه خدا ، ماه امام خوبیها می نویسم. وقتی مناجات امیرالمومنین را از تلویزیون شنیدم با خود گفتم. این علی است که بر سر چاهی در دل تا ریکی شب اینگونه در محضر الهی ، استغاثه میکند؟ مگر می شود؟ علی

کد خبر : 3015
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۹۸ - ۲۲:۴۴

نامه ای به هیچ کس

 

سلام هیج کس جان، این نامه را در ماه خدا ، ماه امام خوبیها می نویسم. وقتی مناجات امیرالمومنین را از تلویزیون شنیدم با خود گفتم. این علی است که بر سر چاهی در دل تا ریکی شب اینگونه در محضر الهی ، استغاثه میکند؟ مگر می شود؟ علی بهانه وجود کائنات اینگونه ناله سر دهد؟ او که می داند ،از برگزیدگان خداست . پس چرا تا صبح اَلّلهُمَّ اَسئلُکَ الاَمان سر می دهد.

او همان کسی است که در معراج ،هم سفره با رسول خدا بوده ،او تنها بشری است که در خانه خدا چشم به جهان گشوده و فاتح خیبر است و پیشمرک ،در بستر رسول خدا.

“هیچ کس” میدانی چرا علی اینطور ضجه میزند. او برای خودش ناله سر نمی دهد. برای من سراپا تقصیر و بشر، ناله سر می دهد .که به خود غره شدیم. تا عرق شرم بر پیشانیمان بشیند، که علی با این عظمت که معصوم نیز هست، سر در گریبان چاه برده و اینگونه ناله سر می دهد. پس وای بر ما که سراپا گنهکاریم. وای بر ما که اینقدر بی اعتنا بر مشیت الهی هستیم. اگر علی اینگونه از ترس معصیت ،تمام اندامش ناله هست و چشمانش شرمگین از گناه . پس چقدر ما غافلیم از این همه حماقت.

ماه رمضان ،ماه مهمانی خداست. بندگانش هم سنگ ثواب و بضاعتشان ، سفره ای پهن می کنند تا با اقتدا به مولای خود روزه داری،  یا گرسنه ای را مهمان کنند. شبهای کوفه هرگز مردی را که سنگ صبور یتیمان شهر بود را فراموش نمی کند. او بود که کوله ای بر دوش در کوچه پس کوچه های کوفه در سایه خرابه ها ،بر حال بی نوایان گریست و با قرص نانی مرحمی نهاد بر آلامشان.

اما “هیچ کس”، در این زمانه شبگردی پیدا می شود که در خانه یتیمی را بزند؟ یا سفره ای بگستراند تا اشک یتیمی را با دستمال سخاوتش پاک کند؟

شهر در این شبها پر از غوغا و هیاهوست. آنسوی شهر یکی کیسه ای پر از اکمله و اشربه که چنان سنگین است که بارها بر زمین می گذارد. این سوی شهر هم یکی با قلبی پر از بغض و حسرت با دستانی خالی در تاریکی شب کنار درخانه اش در تب شرمندگی می سوزد.

“هیچ کس” جان تاریخ همواره شاهد این صحنه های نابرابر در زیر پوست شهر  بوده و هست. اما خوشا به حال آنانی که زیر این پوست را می بینند. به قرص نانی هم گرسنه ای را مهمان می کنند. بدا به حال آنانی که می بینند، اما به لبخندی هم مهمان نمی کنند.

این شبها درهای آسمان بدون قفل باز مانده و فرشتگان از کنار دروازهای بهشت کنار رفته اند .چرا که منادی سر می دهند : از فرش به عرش مهمان می رسد.من و تو چه می دانیم آن شب کدام است . خداوند این شب را بر ملا نکرد تا بنده اش بیشتر او بخواند. چون او عاشق است. میخواهد صدای معشوقش را بیشتر بشنود. اما عاشقان اندکند و صبر معشوق بسیار.

اما در این شبها کاش، بعضی ها سنگ بر شکم نفس خود ببندند. تا به قفل بیت المال خیره نشوند. طلحه و زبیریان دست از خزانه بر کشند و جا برای مالکان اشتر باز کنند. کاش اشک گرسنگی یتیمی به اشک شوق سیری، مبدل گردد.

افسانه های دیروز هزار و یک شب امروز به واقعیت پیوست. در جای جای شهرمان قارون ها لانه کرده اند و شدّادها بهشت ساخته اند. آنسوی شهر، در سفره ای طویل و رنگین جای خالی نیست. این سوی شهر ، سفره ای کوچک پر از خالیست.

 علی شیزری گیلانی

 

برچسب ها :

ناموجود