ویروسی پا به پا ، اما نهان

ویروسی پا به پا ، اما نهان آن لحظه که آفتاب از پشت کوه از خواب شبانه بیدار شده بود. من هم مثل همیشه در ایستگاه اتوبوسی که معمولا کمتر پیاده یا سوار می شدند، پیاده شدم. هنوز وارد ایستگاه نشده بودم دیدم که مردی روی زانوانش افتاده، انگار جان داده بود. مگر می شود

کد خبر : 3258
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸ - ۸:۳۹

ویروسی پا به پا ، اما نهان

آن لحظه که آفتاب از پشت کوه از خواب شبانه بیدار شده بود. من هم مثل همیشه در ایستگاه اتوبوسی که معمولا کمتر پیاده یا سوار می شدند، پیاده شدم. هنوز وارد ایستگاه نشده بودم دیدم که مردی روی زانوانش افتاده، انگار جان داده بود. مگر می شود انسان زنده ای این گونه تا شده باشد؟

هیچ کس جان! مبهوت نگاهش می کردم،ببینم نفس می کشد یا نه. چند ثانیه بعد دیدم که نفس می کشد. جلو تر رفته صدایش کردم. دیدم این همان مردی است که چند روز پیش در پیاده رو،یک روزنامه لوله شده را آتش زده و از لای نرده ها به محوطه یک مجموعه تخقیقاتی انداخت. سریع دویدم تا مبادا علف های خشک آتش بگیرد.البته خوشبختانه روزنامه کنار دیوار افتاد و خاموش شد. به چهره اش نگاه کردم پلک هایش سنگین بود و توان باز کردن نداشت. گرد پیری در چهره جوانش نمایان بود. ایستاده به خواب رفته بود.تمام وجودم را درد فرا گرفت. دلم میخواست فریاد بزنم که این مرد هم زمانی الف بوده که این چنین دال گشته است. خزانش در بهارش فرا رسیده بود.

هیچ کس من! حالا که در ایستگاه اتوبوس دیدمش،بیشتر فرطوط شده و کفش هایش در گوشه ای از ایستگاه افتاده بود. دستانش می لرزید. او را صدا زدم. گفتم: گرسنه ای؟ به سختی سرش را چرخاند و اشاره کرد که گرسنه نیست.

زیر پوست شهر،اینگونه افراد کم نیستند. سال هاست می گوییم این افراد معتاد نیستند. بلکه بیمارند. پس اگر بیمار هستند،چرا به حال خودشان رها میکنیم. بهتر است اینگونه بنگریم که ویروسی تا دندان مسلح در جامعه ما به کمین نشسته است.آنقدر غرق در زندگی سالم عاری از هر گونه ویروس اعتیاد شده ایم به خیال اینکه واکسینه هستیم. خانواده ما مصون از این ویروس است. زهی خیال باطل که این ویروس از ذهن ها وارد می شود. عاقبت جسم را هم اسیر کرده و به ورطه تباهی می کشاند.عابرین بدون هیچ عکس العملی از کنار این افراد گذشته و گاهی هم از ترس سریع تر رد می شوند. که حتی نگاه این بیمار به آنها نیافتد.حرف من این است هیچ کس من! وجود این افراد بیمار،علاوه بر این که چهره شهر را عبوس و غمگین می‌کند چه بسا ممکن است جوانی پاک با هزار امید و آرزو به این ویروس مبتلا گشته و بهشت خانواده ای را به جهنمی رعب آور تبدیل کند.نباید فراموش کرد این ویروس سن و سال نمی شناسد. متاسفانه بعضا مشاهده شده که در مقاطع راهنمایی مدارس نیز نفوذ کرده و گلی از بوستان این آب و خاک را پژمرده کرده است.با اینکه مسئولین مربوطه،با سعی و تلاش وافری به مبارزه با این اهریمن خانمان‌سوز بر خواسته اند،اما همت،مسئولیت پذیری و تعهد همگانی را می طلبد. این مبارزه بدون سلاح آگاهی و فرهنگ سازی، جز شکست و هدر رفتن سرمایه های انسانی ، مالی و معنوی نیست.هیچ کس جان، وقتی به اندام دال گشته اش می نگریستم، الفی را به یاد می آورم که شاید موتور محرک شرکتی یا کارخانه ای بوده. او هم دخترک یا پسرکی دارد که هنوز چشم به راهش است. یا مادری با چشمانی اشکبار به در ، خیره شده تا فرزندش بر گردد.

او هم روزی می خندید یا شاید هم روزی عاشق شده بود.

علی شیزری گیلانی

برچسب ها :

ناموجود