گوشت،سنگدون،گوش هایِ سنگین!

نامه ای به هیچ کس سلام هیچ کس جان. امیدوارم نامه‌ام به دست تو برسه. در یه صبح زمستانی، بعد از کمی دوچرخه سواری، تو راه برگشت به خونه، صفی طولانی رو دیدم. به خودم گفتم: این موقع صبح این چه صفیه؟ کنجکاو شده به طرف صف رکاب زدم. دیدم هر کی که میرسه روی

کد خبر : 1469
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۱:۲۱

نامه ای به هیچ کس

سلام هیچ کس جان. امیدوارم نامه‌ام به دست تو برسه. در یه صبح زمستانی، بعد از کمی دوچرخه سواری، تو راه برگشت به خونه، صفی طولانی رو دیدم. به خودم گفتم: این موقع صبح این چه صفیه؟

کنجکاو شده به طرف صف رکاب زدم. دیدم هر کی که میرسه روی یه کاغذ اسمشو مینویسه. پرسیدم این چیه؟ گفتن: صف گوشته. یه دفه یاد دهه شصت افتادم. وقتی که کوپن اعلام می‌کردن صف‌های گوشت و مرغ در کوچه پس کوچه‌ها کشیده می‌شد. چه روزایی که مردم صبح زود می‌رفتن تا نوبت بگیرن برای گرفتن گوشت و مرغ یا برنج.

خلاصه منم اسمم رو نوشتم تا شاید از این گوشت نصیب من هم بشه، اما جالب‌‌تر این که بازار بسته بود. با کمی کنکاش فهمیدم که مردم صبح زود میان این‌جا، اسمشونو می‌نویسن، بعد تو صف می‌ایستن تا ساعت ۱۰ که گوشت برسه. یکی از تو صف بهم گفت: آقا وای نستا بهت نمی‌رسه. گفتم: زمان جنگ که می‌رسید، الان زمان صلحه نباید کم بیاد، تو انبارامون همه چی هست و هیچ کالایی کم نداریم.

عده‌ای به این حرف من نیشخندی زدند و گفتند: انبار اونا شاید، اما انبار ما خالیه! پیرمردی گفت: میگن این گوشتا خوب نیست. هر چی آت آشغاله جمع کردن تو مشما، یخ زده تحویل ما میدن! یکی دیگه تو جواب گفت: نه اتفاقا این گوشتا بهتره، چون از کشتارگاه یخ زده می‌رسه دستمون و بهداشتی‌تره. خانمی گفت: هر چی که هست چاره‌ای نداریم، از کجا بیاریم کیلویی ۹۰ تومن پول گوشت بدیم. شوهر من مگه چقدر حقوق می‌گیره. یکی دیگه از انتهای صف گفت: همه چی گرون شد، اما دستمزدا هیچ تغییری نکرد.، از ۱۰ سال پیش یارانه هنوز ۴۵ تومنه.

من هم ساکت گوش می‌کردم. کم کم صف به یک میزگرد یا “بهت بگم”، همون صف تحلیل اقتصادی، تبدیل شده بود. از یکی پرسیدم چندمین باره میای تو صف گوشت؟ گفت: سومین باره. یکی دیگه گفت: من پنج، شش بار اومدم.

کمی بعد صاحب مغازه با عزت و احترام وارد بازار شد. تا کرکره رو بالا بزنه. همه تو دستاشون به جای کوپن، کارت ملی بود. گفتند: به ازای هر کارت ملی نهایت می‌تونن ۲ بسته گوشت یخی بگیرن.

چند دقیقه بعد، کارتون‌های گوشت یخی وارد مغازه شد و همهمه شروع شد. صاحب مغازه داد می‌زد فقط با کارت ملی گوشت تحویل می‌دیم. پول نقد هم قبول نمی‌کنیم، فقط کارت بانکی.

بله هیچ کس جان! خانمی ۳ تا کارت ملی آورده بود، فروشنده گفت: خانم یک نفر اومدی با سه تا کارت ملی؟ خانم با عصبانیت جواب داد: هفت نفریم، اگه ۲ بسته بگیرم، نمی‌تونم چند وقت دیگه بیام تو صف وایستم. اما فروشنده اعتنایی نکرد و فقط به یه کارت ملی گوشت تحویلش داد.

مردی که پشت سر من ایستاده بود، گفت: این گوشت‌ها فقط به درد چرخ کردن می‌خوره. یکی دیگه گفت: من یه کم سنگدون مرغ می‌گیرم، با این گوشت‌ها چرخ می‌کنم تا بیشتر بشه. اما خیلی خوشمزه می‌شه. چاره‌ای جز تعریف از چرخ کرده نداشت.

پرسیدم سنگدون کجا می‌فروشن؟ گفت: صبح زود میاد تموم میشه. با تعجب پرسیدم: تموم میشه؟ ادامه داد: بله الان خیلیا سنگدون می‌گیرن. گفتم: اون که سفته، قاطی چرخ کرده بشه نمی‌شه خورد. یکی دیگه گفت: ای آقا وقتی مجبور بشی می‌تونی.

یاد اون حکایت افتادم که از شخصی پرسیدن: اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه، چی کار می‌کنی؟ جواب داد: میرم بالا درخت. سوال کننده می‌گه: دریا که درخت نداره. میگه: مجبورم، مجبور، می‌فهمی؟!

غرق این حکایت بودم که صدای فروشنده به گوشم رسید: آقایون خانم‌ها گوشت تموم شد، بفرمایید. اون روز به من و خیلیا گوشت نرسید. مغازه‌ای که سنگدون مرغ می‌فروخت رو پیدا کردم. همان لحظه، خانمی ۷ بسته سنگدون خرید. پرسیدم خانم شما هم اینو برا چرخ کرده می‌گیرید؟ گفت: بله. پرسیدم چقدر گوشت قاطی می‌کنی؟ گفت هیچی، همش سنگدون چرخ می‌کنم.

و من زیر لب می‌گفتم: گوشت، سنگدون، گوش‌هایِ سنگین!

علی شیزری گیلانی

کانال تلگرامی تریبون شهر

 

برچسب ها :

ناموجود